مدل پرسپکتیو کلاس نقاشی مان همیشه سیم های تلفن بود.

فاصله ی بین زنگ های تلفن بیشتر میشود. هر دو سه روز یکبار، هر هفته یکبار و الان گاهی به یکبار در ماه هم رسیده. ازاینور خط، حرف ها تکراری ست…هر وقت میپرسد چکار میکنید میگویم مشغول کار و درسیم. یا میگویم داریم میریم مهمانی خونه ی یکی از دوستامون. نمیگویم کدام دوست چون نمی شناسدشان. نمیگویم چی میخواهم بپوشم چون از سفر تابستان تا حالا عکسی برایش نفرستاده ام که لباسم را دیده باشد. میگویم رفتیم سینما فیلم دیدیم. نمی گویم کدام یکی. فیلم های زیادی هست که ندیده و آنها را هم که قبلا سفارش کرده بودم، هنوز فرصت نکرده ببیند. دوست ندارم هر وقت مشکل آشپزی دارم بهش زنگ بزنم ولی گاهی همین را میکنم بهانه ای که مکالمه را شده چند دقیقه کش بدهم. برای همین هم صحبتی هم گاهی قافیه به تنگ میاید. ذائقه ی غذایی ام را گم کرده ام و سلیقه ام بین ترکیبی از چینی آمریکنایز شده و مدیترانه ای با کم میلی به گوشت گیج میزند. به خورشت کرفس هم ادویه کاری میزنم و دیگر برنج سفید دوست ندارم. نمی شود مثلا ازش بپرسم فلان ماهی را برای قلیه ماهی بگیرم یا آن دیگری را؟ هیچ کدام از این ماهی ها را را او نچشیده. چهار سال است  با هم زندگی نکرده ایم و من خانه ی جدیدش را ندیده ام. خانه ای که دیگر من اتاقی در آن ندارم و دوست پسرم را یواشکی آنجا دعوت نکرده ام و جای نمک فلفل و ادویه ها ی آشپزخانه اش را نمیدانم. خانه ام را عوض کرده ام و او خانه ی جدیدم را ندیده و وقتی میگویم میخواهم دوستان جدیدم را دعوت کنم تصویری توی ذهنش ندارد که کجا مهمان هایم را مینشانم و کجا دیس های غذا را میچینم و دستپختم اصلا چطور است. دستم مثل خودش به نمک زیاد و پر ملاط میرود یا موقع نمک پاشیدن میلرزد و سوپم رقیق میشود. آن وقت ها که حرف هایمان برای هم تمام نمیشد، تصویرهای مشترک زیادی داشتیم که الان گم شده اند. از وقتی آمده ام اینجا حباب خلائی دورزندگی من هست که بزرگتر و بزرگتر میشود و تصویر ذهنی ام از او محوتر و مقعر تر. خواستم این حباب را بشکنم و بی فاصله باشم برای همین گاهی رک و بی مقدمه از بیحوصلگی یا خستگی ام برایش گفتم. بعد فهمیدم ترساندمش. ترسیده خستگی ها عمیق و دائمی باشند یا چیزهای مهمی باشد که نمیداند. برگشتیم به همان خوش و بش های همیشگی. از اینطرف «خوبیم و مشغول کار و درسیم و سرمون شلوغه». از آنطرف برایم از مهمانی و جوک های بامزه ای که شنیده و غذاهایی که پخته میگوید و من اینطرف نگران میشوم که نکند از تلفن قبلی تا حالا همه ی برنامه اش همین بوده است و کلاس زبان اش را جدی پیگیری نمی کند و کار جدی برای خودش نکرده. از آنطرف بیشتر خبرها ی واقعی از طرف خواهر نشت میکند. اینکه مریض شده رفته اند بیمارستان یا اینکه پارسیا گوشی جدید خریده بعد از تبلتی که تازه همین شش ماه پیش خریده بود یا اینکه مامان ترم تابستانه کلاس زبانش را نرفت.

دیروز خواهر زنگ زد. گفنم فلان کتاب  رو برام بفرست. گفت مامان اینجا دید خوشش اومد هر سه جلد رو برد شیراز. تا برگردوند برات میفرستم.
فکر کردم سلیقه اش خوب است. سلیقه اش همانی هست که من هم می پسندم و اگر پیش هم بودیم شاید یادم نمی رفت بیشتر رمان های خوب و شعرهایی را که خیلی دوست داشتم را از کتابخانه ی او کش رفتم و خواندم. مثل غریبه ها بهش فکر کرده بودم. فکر بیخود کرده بودم که خودش را ول کرده، حواسش به خودش نیست. که چون من پیشش نیستم و کم با هم حرف میزنیم، دنیا هایمان متفاوت شده. علتش هم این است که توی تلفن هی بین جمله ها جاخالی میافتد و دیگر بلد نیستم جا خالی ها را پر کنم.  اگر از خودم بپرسم تمام این چند سالی که ازش دور بودم مهم ترین کارم چه بوده و چی دستم را گرفته، میگویم همین چیزهایی که گاه گاه خواندم و فکر کردم برای با شعور شدن کافی است. ولی خوب شعوری به هم نزدم که بفهمم  توی این حباب معلق هر تصویری که به من میرسد بی قواره است. حتی تصویر نزدیکترین کسانم. با این تصاویر مقعر و کج و کوله ای که روی حباب میبینم به چه اشتباه ها که تا حالا نیفتادم. لابد فکر کرده بودم من باید باشم تا وقتش را مدیریت کنم تا گرفتارمهمانی و دور همی های بیخود نشود و کلاس زبان و ورزشش دودر نشود و وقتش با چیزهای مفیدی که من بلدم پر شود. حالا که کتاب ها را خوانده من هم باید کتاب را بخوانم تا در موردش حرف بزنیم ولی فعلا باید بروم برای مهمانی فردا شب خرید کنم و گوشت و سبزی ها را خورد کنم چون هوس آش کرده ام و حالا حالا ها که دستپخت آنچنانی مامان نصیبم نمیشود خودم برای خودم باید آش بپزم.

Advertisements

1 نظر برای “مدل پرسپکتیو کلاس نقاشی مان همیشه سیم های تلفن بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s